جعبه سیاه و جعبه طلایی

جعبه سیاه و جعبه طلایی

جعبه سیاه و جعبه طلایی
جعبه سیاه و جعبه طلایی

در دان دو جعبه دارم که خدا به من داده است.

 

خدا به من گفت: غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و هایت را درون جعبه طلایی.
به حرف خدا گوش کردم.
شادی ها و غصه ها رادرون جعبه می گذاشتم.
جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبکتر.
روزی از روی کنجکاوی حعبه سیاه را کردم تا علت را بفهمم در کمال ناباوری دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزدبا تعجب رو به خدا کردم و گفتم: خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی؟ و چرا ته جعبه سیاه سوراخ است؟
و خدا با لبخندی دلنشینی جواب داد: ای بنده من جعبه طلایی را به تو دادم تا لحظه های شاد زندگیت را بشماری و جعبه سیاه را دادم تا تلخی های زندگیت را دور بریزی و همیشه شاد زندگی کنی.
 
ای کاش کمی قدر خدا را به خود می فهمیدیم.
فرصت های رفته باز نمی آیند ولی هنوز آینده هست.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *